محله شهید بسکابادی

محله

شهید بسکابادی

شهیدبسکابادی از محلات کم‌برخوردار حاشیه شرقی مشهد است. تراکم جمعیت در این محله حدود سه‌برابر میانگین جمعیت مشهد بوده و سکونت خانواده‌های بلوچ و افغان ویژگی بارز آن است. زیرساخت‌های این محله وضعیت چندان مناسبی ندارد و به سختی جوابگوی حداقل امکانات زندگی است. میانگین زمان دسترسی به فضای سبز در بسکابادی نزدیک به ۴۱ دقیقه است.

محله شهید بسکابادی
مسجد حضرت‌زهرا (س) در محله شهید‌بسکابادی، یکی از پناهگاه‌های امن برای هم‌وطنان جنگ‌زده و زائر است.نور چراغ این مسجد هر‌شب با مهربانی همسایه‌های دغدغه‌مند و وطن‌دوستش روشن می‌ماند.
مرداد سال‌۸۸، دو اتوبوس قدیمی پر از زائران مشتاق محله می‌شود. رضا و همسرش هم با همه سختی‌هایی که در مسیر رسیدن به کربلا تحمل کردند، راهی شدند و حتی خرابی اتوبوس هم آنها را از شوق زیارت ناامید نکرد.
در بازارچه بانوان کارآفرین محله شهیدبسکابادی فضایی برای باهم‌بودن، همکاری و دوستی ایجاد کرده‌اند. در این‌جا بانوان نیامده‌اند که فقط چیزی بفروشند و بروند بلکه درگیر مسائل و دغدغه‌های زندگی هم نیز شده‌اند.
محمد حقدادی تعریف می‌کند: نبود گاز، زندگی‌ اهالی را دشوار کرده بود. یکی از مسئولان وقت، به‌صراحت گفت «بهتر است فکر گازرسانی به این شهرک را از ذهنتان خارج کنید.»، اما با همدلی مردم بالاخره موفق شدیم.
علیرضا بسکابادی ۴۸سال پیش، وقتی کودک بود، همراه خانواده‌اش از روستا به شهر آمد و در خیابان شهید‌بسکابادی ساکن شد؛ همان‌جا ازدواج کرد، بچه‌هایش را بزرگ کرد و هنوز هم در همین خیابان زندگی می‌کند.
امیرمهدی ترشیزی، فوتبال را از زمین‌های خاکی محله‌اش شروع کرد و به‌مرور پا به میدان حرفه‌ای فوتبال گذاشت. او با‌استعداد و پرتلاش و با‌انگیزه است و باور دارد که به‌زودی نامش در دنیای فوتبال مطرح خواهد شد.
رجبعلی بسکابادی، نوجوانی بود که با دست‌کاری شناسنامه‌اش خود را به خط مقدم و جبهه‌های دفاع مقدس رساند
ناهید آذرنوش خبرنگار باانگیزه، سال‌۱۴۰۱ در نخستین رویداد رسانه‌ای «رج» شرکت کرد و با گوشی مدل پایین خودش، گزارشی تصویری از خیابان تاجرآباد تهیه کرد و موفق به کسب مقام سوم این رویداد رقابتی شد.
راه‌اندازی شورای حل اختلاف شعبه ۵۲۲ در مسجد امام‌رضا (ع)، موجب شده پرونده‌های محله و اهالی ساکن در این محدوده در همین‌جا با ریش‌سفیدی حل و فصل شود.
مسجد‌الرضا (ع) شبانه‌روزی شد تا ظرفیت‌های گذشته این مکان‌های مذهبی براساس آنچه در صدر اسلام هم بوده بازیافته شود.
از زمانی که خودم را شناختم، این هنر را بلد بودم. همیشه نگاهم به دست‌های مادرم بود و ناخودآگاه همه چیز را یاد می‌گرفتم. مادرم که از خانه بیرون می‌رفت، پشت دار می‌نشستم و شروع می‌کردم به بافتن.
محمدرضا شجاعی، سهراب و غلامرضا داوری به گفته خودشان، تنها ملاقه‌سازان دستی بزرگ این مرز و بوم هستند. می‌گویند کارشان در سطح ایران لنگه ندارد و فقط و فقط از قوم و قبیله خودشان به آن‌ها به ارث رسیده است. حالا چندین سال است که در این گوشه شهر، جایی در انتهای شهرک شهید باهنر، قبل از پل و در زمین‌های ناهموار خاکی و کنار گاراژها در هوای گرم تابستان آتشی اختیار کرده و مشغول به کار در این حرفه کمتر شناخته ‌شده هستند.
مساجد شهرک شهیدباهنر شاید در ظاهر فقط مکانی برای نمازخواندن و عبادت‌کردن به نظر برسند، اما پا به دلشان که می‌گذاری، همه‌چیز فرق می‌کند. متوجه می‌شوی که همین خانه‌های کوچک معنوی به شریان‌های پنهان حیات در محله‌ها تبدیل شده‌اند. شبیه قلاب‌هایی هستند که آدم‌ها را به هم وصل می‌کنند.مسجدالرضا(ع)، مسجد‌صاحب‌الزمان(عج)، مسجدحضرت زهرا(س)، مسجدجوادالائمه(ع)، مسجدقمربنی‌هاشم(ع)، مسجدموسی‌بن‌جعفر(ع) و مسجدجامع حضرت ابوالفضل(ع) از جمله این مساجد هستند.
حسن سهرابی تا به خود می‌جنبد، آتش زبانه می‌کشد و کار از کار می‌گذرد. فقط می‌تواند خودش را بیرون بکشد و به حیاط نقلی خانه‌اش بیندازد. بعد با صدای بلند از در و همسایه کمک بخواهد. تا خودرو آتش‌نشانی از راه برسد چیزی به‌جز خاکستر از خانه و متعلقاتش باقی نمی‌ماند و صفر تا صد خانه در آتش می‌سوزد. در آن لحظات سخت فقط خدا را شکر می‌کند که خانواده‌اش در خانه حضور نداشتند و از این حادثه جانشان به خطر نیفتاد. بعد از گذشت چند روز از این حادثه، چند روزی هم طول می‌کشد تا رطوبت دیوارها گرفته شود. بعد از آن پابانان همکار او، دست به کار می‌شوند. گچ‌کار، سیم‌کش، لوله‌کش و... هر کدام از پاکبانان که مهارت فنی دیگری داشتند برای بازسازی خانه پای کار می‌آیند.
مهدی کفاشیان متولد سال ١٣٩٠ نوجوان بااستعداد محله شهید بسکابادی است. او را اهالی این کوچه به ما معرفی می‌کنند. می‌گویند که می‌تواند با دست‌هایش معجزه کند و با ضایعات و دورریختنی‌های مختلف وسایل دیگری بسازد. 10سال بیشتر ندارد اما با همین سن و سال کم کلی مهارت مختلف دارد. از آشپزی و پخت غذاهای مختلف بگیرید تا تعمیر دوچرخه و... مهارت اصلی او اما کاردستی و ساخت وسایل کاربردی از ضایعات دورریختنی است.
کوچه شهیدبسکابادی از قدیم تا امروز یکی از معابر مهم منطقه6 بوده است. سال‌ها پیش این محدوده وسیع و خاکی بود؛ پر از زمین‌های کشاورزی و به‌ندرت خانه‌های کاهگلی. در این زمین‌ها کشاورزان روستانشین مشغول زراعت بودند و کم‌کم در همین محدوده ساکن شدند. مسجد جوادالائمه(ع) که با کمک کشاورزان ساخته شد، این کوچه کم‌کم رونق بیشتری گرفت و ساخت‌وساز خانه‌ها هم بیشتر شد.
در نگاه اول یک لبنیاتی معمولی به نظر می‌آید در دل محله شهید بسکابادی. اما وقتی پا به دل آن بگذاری و مرد سبیل‌چخماقی پشت پاچال را ببینی، با او به گفت‌وگو بنشینی و تجربیاتش را بشنوی، تازه می‌فهمی که آن قدرها هم معمولی نیست. وجه تمایز آن هم افرادی هستند که با کمک هم آن را می‌گردانند. یک خانواده سه نفره. یک زن و شوهر همدل با پسر بزرگشان. حسین آذرنوش شرح این همدلی را برایمان تعریف کرد.
خودش می‌گوید که بستنی شادی‌آور است و او شادترین شغل دنیا را دارد. اینکه بچه‌ها با ذوق و شوق بستنی قیفی را از دست او می‌گیرند و مسن‌ترها هم طعم بستنی‌هایش را دوست دارند و لبخند می‌زنند. این‌ها همه انگیزه‌های او برای ماندن در این شغل هستند. محسن خسروی که حالا چند سالی می‌شود که این بستنی‌فروشی را در محله بسکابادی زده این شغل را یک‌جور تزریق شادی می‌داند و همه این‌ها دست به دست هم داده تا شغلش را دوست داشته باشد.
تف کوره آجرپزی، ملال قالب زدن هر روزه آجرها، دستان پینه بسته ستایش 8ساله، موهای کبره بسته و شانه نکرده کوثر، چهره تکیده پدر... خلاصه زندگی خانواده فضل‌احمد رستمی را می‌توان در همین چند جمله کوتاه خلاصه کرد. خانواده‌ای که در میانه آشوب زندگی می‌کنند باوجوداین اما همسایه ساده‌ترین خوشی‌ها هستند. این را وقتی می‌فهمم که مهمان خانواده آن‌ها می‌شوم در حالی که یک روز سختِ کار در کوره را از سر گذرانده‌اند. ستایش لیوان آب خنکی به دست پدر می‌دهد، فضل‌احمد عرق پیشانی‌اش را با عرق‌چین چروکیده توی جیبش پاک می‌کند، یکی از دوتارهای آویزان به دیوار را برمی‌دارد و با سرانگشتان زخمی‌اش زخمه بر تارهای آن می‌زند.